تبليغاتX
پیاده تا شمال

پیاده تا شمال

در مورد سفر پیاده از تهران تا شمال

جاده اي به سوي يک سيارک

جاده نيمه کاره اي که از سال 69 تا به حال از مجسمه کوهنورد دربند، بيش از يکي دو پيچ دورتر نشده است ؛ اگر جلوتر بيايد، مي رسد به پس قلعه که مه گرفته و سوت و کور مثل مهر خورده روي پيشاني کوه.
پس قلعه را گزارشگرها مي شناسند، وقتي زمستان ها آب در لوله هاي ده يخ مي زند و زنها در سرماي زير 20 درجه رختها را در رودخانه مي شويند يا وقتي اهالي ، زنهاي باردار و بيماران را به خاطر نبود پزشک ، به نردبان مي بندند و از کوه پايين مي آورند، گزارشگرها گاهي از راه مي رسند و از مشکلات مي نويسند.
عکاسها هم پس قلعه را مي شناسند، مي آيند از حمام مخروبه ده ، از مدرسه خالي امير سعيد، از زباله هايي که گردشگران در مسير جا گذاشته اند، يا از جاي خالي درختهايي که سوخته اند، عکس مي گيرند. عکاسها حتي سرنگهاي خالي در راه را هم فراموش نمي کنند.
جاده نيمه کاره اي که از سال 69 تا به حال از مجسمه کوهنورد دربند بيش از يکي دو پيچ دورتر نشده است اگر جلوتر بيايد، به جايي مي رسد که مسوولان نه جزئي از شهر مي شناسندش ، نه روستا و مثل سيارکي پرت افتاده از منظومه شمسي ، به چشم هيچ کس نمي آيد.

پيرهاي پس قلعه مي گويند آن سالها که شهر هنوز پروار نشده بود تا ساکنانش هواي تازه و درخت کم بياورند و آخر هفته ها به دل کوه بزنند، پس قلعه خرم بود، کسي جرات نمي کرد روياي سبز باغهاي ده را کابوس کند. هيچ باغي ديوار نداشت ، حتي فکر سيم خاردار کشيدن دور باغها، اهالي را مي آزارد؛ اما پايتخت که بزرگتر شد، غريبه هاي شهرنشين ، روزگار درختها را سياه کردند.
«ديگر باغي نمانده است». جمال لطفعلي ، يکي از اهالي پس قلعه به درختهاي خشک اشاره مي کند: «باغي نمانده است ، مي آيند وسط باغ چادر مي زنند، درختها را مي سوزانند، زباله مي ريزند، بعد هم مي روند تا هفته بعد!» خاک که پسمانده هاي گشت و گذارهاي خاطره انگيز شهرنشين ها را مکيد، باغ در سوگ درختهاي سوخته خشک شد، ديگر کسي شاخه هاي سنگين و خميده از آلو، توت ، قيسي و گيلاس را نديد.

از غروب خانه نشين مي شويم

60 سال پيش حتي سنگهاي پس قلعه هم برکت داشت. هر سنگ سرخي ، پول بود. خيلي از پس قلعه اي ها، کارگران معدن آهن بودند. سنگهاي سرخ که ته کشيد، معدن متروک شد و هر کدام از معدنچيان قديمي ، دکه اي کوچک يا قهوه خانه اي ساختند تا پناه کوهنورداني باشد که به هواي صعود، نرسيده به قله در تاريکي شب گم مي شدند.
اما بعدها، وقتي جمعيت ده به 500 نفر رسيد و تعداد قهوه خانه ها بيشتر شد، حتي 30 هزار گردشگري که در طول هفته پله هاي سنگي سربالايي ده را گز مي کردند، کسب و کار اهالي را رونق ندادند. حالا سالهاست که فقط پنجشنبه ها و جمعه هاي تابستان و بهار، پس قلعه اي ها دلخوشند و منتظر مهمان ، اما روزهاي ديگر، ده خلوت است و کاسبها بيکار. شهري ها، وسط هفته يا در پاييز و زمستان هوس از کوه بالا رفتن نمي کنند. لطفعلي مي گويد: «همان 2 روز هم مردم دست خالي نمي آيند. کسي از ما چيزي نمي خرد.»
کوله پشتي هاي رهگذران که در طول راه خالي مي شود، راه پر مي شود از زباله و بطري هاي کوچک و بزرگ فلزي و پلاستيکي. «تقصير از مردم نيست! تا شيرپلا هم که بالا بروي به زور 5سطل زباله پيدا مي کني...»

موقعيت جغرافيايي پس قلعه


دهکده پس قلعه در انتهاي ييلاقي سربند و دربند در دو کيلومتري شميران قرار گرفته است. دهکدهپس قلعه با بيش از 200 هکتار مساحت ، از سمت شرق به کوههاي امامزاده قاسم واز غرب به کوههاي درکه ، از سمت شمال به قلعه توچال و از جنوب به سربند و دربند مشرف است.
قدمت اين دهکده به پيش از اسلام مي رسد نشانه هاي باقيمانده از تمدن کهن در اطراف و اکناف دهکده شواهد اين ادعا هستند. قبور زرتشتيها در انتهاي آبادي به طرف بند يخچال درمنار چنار قديمي و آثار باقيمانده در مکان فعلي تله سي يژ از محل شاه نشين قصر شاه ميران از امراي عرب شاهد اين مدعاست علاوه بر آن عناوين شيرزادخانه ، شيردره اي ، داراب ،... که بر اماکن اطراف از هخامنشيان مي رساند به گفته ي اهالي دهکده ، در ارتفاعات کوه پس قلعه سنگ نوشته اي وجود داشت که در زمان جنگ جهاني دوم روس ها متن آن را که به زبان آسوري بود ترجمه کردند.

قدمت اين سنگ نوشته به 500 سال پيش از بعثت پيامبر اسلام مي رسيد. دهکده پس قلعه به لحاظ قرارگرفتن در ميا کوههاي بند يخچال ، اسون و اسپيدکمر در فصل بهار و تابستان خنک و مطبوع و در زمستانها سرد و طاقت فرساست اين دهکده به علت نداشتن زمينهاي مسطح و قابل کشت ، تنها داراي درختان انبوه گردو، شاه توت ، ازگيل ، سيب و گيلاس است و از کشاورزي فابل توجهي برخوردار نيست.
پس قلعه عمدتا به علت منتهي شدن به قله هاي معروف رشته کوه البرز، (توچال ، کولکچال و...) در مجاورت تهران پايگاه صعود کوهنوردان محسوب مي شود. کوههاي اطراف پس قلعه عبارتند از: بنديخچال که از يک صخره بزرگ تشکيل شده و سالها پيش ريزش کرده و در زمستانها برف و باران در ميان درز سنگهاي آن يخ مي زند و به بند يخچال معروف شده است. منبع: پايگاه اطلاع رساني هيات رزمندگان شميرانات

گرچه پس قلعه نه جزئي از شهر به حساب مي آيد و نه روستا، شهرداري جمع آوري زباله ها را به عهده گرفته است. لطفعلي مي گويد: «زباله هاي راه را خودمان جمع مي کنيم.
بسيجي ها و کوهنوردها هم کمک مي کنند. شهرداري چي ها زباله هاي اهالي را با قاطر پايين مي برند.»
ميان زباله ها گاهي چيزهاي عجيب و غريب پيدا مي شود. بچه هاي پس قلعه ، ديگر مي دانند که سرنگهاي خالي به چه کار غريبه ها مي آيد و زغالهاي نيم سوز در پناه صخره هاي مسير فقط براي کباب نيست. لطفعلي دزدگيرهاي بلند خانه ها و لامپهاي شکسته سر تيرهاي برق را نشان مي دهد. «از ساعت 9شب به بعد ديگر امنيت نيست. لامپها را شکسته اند. يک شب در ميان هم برق نداريم. تاريکي ، ناامني مي آورد.»
يکي از اهالي تعريف مي کند، شبهاي پنجشنبه و جمعه ، ناشناس ها چرت کوچه ها و مردم را پاره مي کنند، مي گويد: «به همين خاطر از غروب خانه نشين مي شويم.»

2 ميليارد يا 9 ميليارد

ساکنان پس قلعه کپسول هاي گاز را با قاطر بالا مي آورند. «هر کپسول را 1000 تومان مي خريم. مي بنديم پشت قاطر با 3000 تومان مي رسانيمش بالا. زمستان ها هر هفته دو سه تا کپسول لازم داريم. اين سرما به 20 درجه زير صفر هم مي رسد.»
پس قلعه خانه بهداشت يا پزشک ندارد. زنهاي باردار و بيماران را نمي شود با قاطر پايين آورد، اگر بيمار يا مصدوم هنوز سرپا باشد بايد تا ميدان مجسمه پياده طاقت بياورد وگرنه اهالي او را به نردبان مي بندند و به کمک هم از کوه پايين مي آورند.
پله هاي پس قلعه مبارک است. بعضي از زنهاي باردار روي همين پله ها فارغ شده اند، مثل فريده که دخترش بين راه متولد شد يا گلي که پسرش چند پله مانده به انتهاي راه ، مرد.
اهالي مي گويند: فرماندار شميرانات حتي يک بار هم گذرش به پس قلعه نيفتاده است ؛ اما انگار فرمانداري چندان هم بي خبر از پس قلعه نيست. مهندس محمدرضا نيکخواه ، معاون مالي اداره برنامه ريزي فرمانداري شميرانات معتقد است: «اتمام جاده بايد در اولويت باشد، بعد مي رسيم به ساخت خانه بهداشت ، حمام و ترميم لوله هاي آب.»
پس قلعه اي ها سالهاست چشم دوخته اند به جاده که لودرها آرام آرام به جلو هولش مي دهند. مردم مي گويند: جاده اگر به پس قلعه برسد، شايد معلمي حاضر شود در مدرسه امير سعيد درس بدهد تا بچه مدرسه اي ها مجبور نباشند روزي دو سه ساعت از پله هاي ليز مسير پايين بروند و به شهر برسند، شايد پزشکي هم بيايد و در يکي از اتاقهاي خالي مدرسه از پيرهاي ده احوالي بپرسد. مردم مي گويند جاده اگر به پس قلعه برسد «روستا» آباد مي شود.

اهالي پس قلعه سالهاست چشم دوخته اند به جاده که لودرها آرام آرام به جلو هولش مي دهند

نيکخواه مي گويد: «نه ، آنجا روستا نيست. جمعيتش به حد نصاب نمي رسد، اما جاده که بيايد خيلي ها برمي گردند.» مردم مي گويند از سال 69 شهرداري ساخت جاده را شروع کرده است. نيکخواه مي گويد: «از سال 83...» ، مردم مي گويند؛ بيش از 9 ميليارد تومان خرجش شده است. نيکخواه مي گويد: «2ميليارد...»، مردم مي گويند اميدي نيست امسال هم به پس قلعه برسد. نيکخواه مي گويد: «يک ميليارد و 900هزار تومان اعتبار اگر بگيريم ، امسال تمامش مي کنيم....»

مثل خواب خرگوشي

آب و هواي کوهستان ، آدمها را مقاوم مي کند. پس قلعه اي ها دوست ندارند در برابر سختي ها سر خم کنند. آب را با خرج خودشان از کوه گرفته اند. راهها را با خرج خودشان شن ريزي مي کنند. پله هاي سنگلاخ و سربالايي را هم هر سال پس از زمستان تعمير مي کنند.
پس قلعه اي ها عادت کرده اند براي ساده ترين خدمات شهري هم هزينه کنند نيکخواه مي گويد: «منطقه بالاتر از ارتفاعات 1800 متر قرار دارد. شهرداري موظف به ارائه کامل خدمات شهري نيست.»
پس قلعه اي ها ناشکر نيستند؛ اما گاهي که به قبرستان سر مي زنند و قلعه مه گرفته «شاه ميران » را روي قله مي بينند، فکر مي کنند کاش پدربزرگ هايشان دره را کمي پايين تر از ارتفاعات 1800 متر مي ساختند، لابد آن وقت قيمت زمينها از هر مترمربع 200-250 هزار تومان به يک تا يک و نيم ميليون تومان نمي رسيد و اهالي مجبور مي شدند اندک دارايي شان را صرف تهيه ابتدايي ترين نيازهاي زندگي کنند.
ساکنان پس قلعه ، مثل کوهي که روستا را گرفته توي مشتش ، مقاوم شده اند، اما روزگار خوش روستايشان مثل خواب خرگوشي کم عمر است ؛ جايي گوشه صفحه حوادث روزنامه ها انگار براي خبري ناگوار از پس قلعه خالي مانده است ، دور نيست که يکي از همين روزها سنگي بزرگ از کوه (که هيچ سازماني وظيفه فنس کشي نقاط خطرناکش را قبول نکرده است) رها شود و جان کسي را بگيرد يا خاک رس سست زير پاي مردم ، با آب باران خمير شود و زمين لغزه اي چند ثانيه اي نيمي از روستا را بپوشاند و اهالي را زنده به گور کند، جايي گوشه صفحه حوادث انگار نام پس قلعه را کم دارد، حتي اگر سنگها و خاک به حال اهالي ده رحمشان بيايد، شايد پل چندده ساله آبادي که آخر هفته ، صدها نفر روي آن راه مي روند و به صداي قژقژ ناجورش مي خندند، در صداي خنده ها از کمر شکسته شود يا خانه هاي گلي و قديمي که روي کوچه هاي باريک طاق زده اند و بوي کاهگل خيسشان بعد از باران ، شهري ها را سرخوش مي کند، روي سر رهگذري خراب شوند.
جايي از صفحه حوادث روزنامه ها انگار براي خبري ناگوار از پس قلعه خالي مانده است!
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:48  توسط کوهنورد  | 

راهنمای ما

این آقا قرار راهنمای ما باشه , شایدم افتخار نداد و یکی رو باهامون فرستاد ....

pish1
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 21:14  توسط کوهنورد  | 

منطقه عملیات

north3
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 18:37  توسط کوهنورد  | 

چند توصیه ضروری

سلام بچه ها.

در هنگام بالا رفتن از کوه به نکات زیر توجه کنید.

۱- اگر سنگی از بالا به طرف شما سقوط می کرد جا خالی بدهید.

۲- اگر از کوه به پایین پرت شدید خونسردی خودتون رو حفظ کنید.

۳- همیشه به این فکر باشید که کسانی هستند پایین این کوه که منتظر شما هستند. این فکر به شما امید می دهه که تا آخر مسیر زنده بمانید.

۴- اگر به شب خوردید. باز هم نگران نباشید. بهترین راه حل اینه که بخوابید.

۵- میتونید کتاب های جذاب و خواندنی بیارید و بذارید تو کیفتون. فقط بدیش اینه که بار سنگینی هست و به درد نمی خوره.

۶- هنگام استفاده از GPS دقت کنید که قبلش دستگاه رو روشن کرده باشید.

۷- اگر گم شدید. نگران نباشید. چون کمتر موقعی پیش میاد که حساب شده مسیر رو برید و بدونید که دارید کجا می رید.

۸- هیچ وقت از گروه جدا نشوید. مگر برای کار هاری ضروری از قبیل: -نگاه کردن به سوسکی که زیر پایتان له شده - کمی استراحت اون هم فقط برای کمتر از ۱۰ ساعت - چک کردن راه های دیگه که شاید گروه بهترین راه رو نمی ره - اصلا برگشتن به خونه.

۹- آخرین توصیه هم اینه که یابیاید یا نیاید.

و در حال پایین آمدن به نکات زیر.

۱- یادمه آقاجونم می گفت رفتی کوه همیشه به فکره پایین اومدنش هم باش.

خداحافظ. شمقدری.

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:21  توسط کوهنورد  | 

تیم ما

سلام

بچه های زیر برای سفر به شمال اعلام آمادگی کردن :

۱- حسین شمقدری

۲- داداش حسین شمقدری

۳- محمد جواد محدث

۴- محمد مهدی محمدیان

۵- خودم

احتمالا طیب نیا و صداقت هم بیان . و اینکه اگه آقای پیشنماز قبول کنه به عنوان بلد راه باهامون بیاد خیلی عالی می شه ... البته اگه قبول کنه...

قراره یه اردوی آمادگی ۱۲ تیر از توچال تا شهرستانک بذاریم ... دوست داشتین بیاین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 23:22  توسط کوهنورد  | 

گزارش پياده روی تهران-شمال

05 مرداد 1383 ساعت 16:46

.:: گزارش پیاده روی تهران – شمال ::.
    
مسافرت از تهران به شمال از دیر باز انجام می گشته است در دورانی که با تکیه به نیروی بد نی این مسافت پیاده طی می شد انجام چنین کاری زیاد سخت نیست با توجه به این مهم که دیدن مناظر بین راه فکر خستگی را ازسر بیرون می برد . کسانی که یک بار این مسیر را پیموده باشند پیشنهاد پیاده رویی دیگری را در سال آینده بدون شک خواهند پذیرفت.
صبحگاه آخرین روز تیر ماه سال 1383راهی مسیر می شویم. ازشهرستان فشم جاده ای در سمت راست به سمت گرمابدر می رود در انتهای مسیر آسفالته و  شروع جاده خاکی به پاسگاه حفاظت محیط زیست می رسیم که اجازه عبور را با وسیله نقلیه نمی دهد بعد ا ز حدود 1 ساعتی هماهنگی با کسب تکلیف ا ز مقامات با لاتر اجازه داده می شود تا مقداری از جاده خاکی را با مینی بوس ادامه مسیر دهیم . به هر حال در ساعت 9 صبح از مینی بوس پیاده می شویم و ادامه جاده خاکی را که به رودخانه لار منتهی می شود را پی می گیریم بعد از 1/30 به رودخانه لار می رسیم از آن عبور می کنیم ودشت لار را تا پای آسمانکوه می پيماييم(عکس 1) و به سمت آبشا ر سفید آب می رویم بعد از 1 ساعتی به آبشار می رسیم (عکس 2) و با انبوه دوستداران طبیعت روبرو می شویم بعد از کمی استراحت جاده پا یین آ بشار را ادامه می دهیم مسیر کاملا مشخص است.بعد از 3ساعتی کوه پیمایی به گردنه قو می رسیم از اینجا قله زیبای چپکرو خود نمایی می کند و دماوند مثل همیشه استوار و پر غرور با  آن  ابر کلاه گونه معروفش ما را می نگرد . 1 ساعتی بعد به دشت منا سبی جهت چادر زدن می رسیم و شب را آنجامی مانیم .
پنجشنبه اول مرداد 1383
ساعت 8 صبح به سمت روستای یالرود حرکت می کنیم . مسیر آنقدر زیبا ست که اصلا احساس خستگی نمی کنیم آبشار های زیبا درون تنگه های بکری که به علت صعب العبور بودنشان هنوز دست نخورده مانده است روحمان را نوازش می دهد .... بعد از 3 ساعت به یالرود می رسیم(عکس 3 و 4 ) از آنجا با ماشین به سمت بلده و بعد به سمت ابتدای دره ی زرد کمرمی رویم. ( چون مسیر آسفالت است این چند کیلومتر را با ما شین طی می کنیم .) بعد از خرید کمی مواد غذایی از شهرستان بلده ، ابتدای دره ی زرد کمر را پیش می گیریم(عکس 5 ) پس از نیم ساعتی مسیر کمی صعب العبور می شود در مسیر ردپای یک خرس ویک گرگ مشاهده شد که برای خوردن آ ب به کنار رودخانه آمده بودند و این خود موضوعی شد برای سرگرمی گروه با انواع داستانهای تخیلی که نتیجه اش این شد که در صورتی که این حیوانات را ببینیم شام خرس پلو با گوشت گرگ خواهد بود ...... پس از نا هار ادامه مسیر می دهیم و به یک آبشار زیبا می رسیم اما مسیر بن بست است کمی قبل از آبشار راه را پیدا می کنیم راه را با دقت پشت سر می گذاریم ، از کنار یک گوسفند سرا می گذریم بعد از اتمام دره به نقطه ای می رسیم که باید مسیر را انتخاب کنیم دره ای در موقعیت ساعت 2 ودره ای در ساعت 12 ودره ای دیگر در ساعت 9، باید یکی را انتخاب کنیم با قطب نما ونقشه و با مشورت در نهایت مسیر درهای که در موقعیت 270 درجه است را انتخاب می کنیم اما برای اطمینان دو نفر از اعضای گروه به سمت چوپانی که در دور دست است می روند و پس از 15 دقیقه انتخاب مان را صحت می نهند . در انتهای مسیر به یک گوسفند سرای دیگر می رسیم .الان بر روی گردنه تاش ایستاده ایم .از چوپان در مورد مسیر روستای بیمک و هلو پشته می پرسیم مسیر را نشان مان می دهد اما می گوید که مسیر را تا روستای علمده اسفالت کرده اند وبا اینکار گردشگران زیادی در کنار جاده خواهند بود ، بنا بر این تصمیم می گیریم که مسیر خود را به سمت روستای ورازان تغییر دهیم و ا ز آنجا به سمت کجور و سی سنگان برویم ( مسیر سا ل قبل ) با توجه به اینکه 2 ساعت به تاریکی هوا نمانده راه به سمت روستای ورا زان پی می گیریم پس ا ز مدتی به جاده آسفالته بلده –علمده می رسیم . هوا هم ابری ا ست مه زیبا یی هم منطقه را پو شانده است . کمی صبر می کنیم تا مه ا ز بین برود . ا ز عرض جاده می گذریم و شیبها ی کنار جاده را پایین می رویم . به گوسفند سرای دیگری می رسیم شب را آ نجا می مانیم .
جمعه دوم مرداد 1383
شب سردی را پشت سر گذاشته ایم . ساعت 8 صبح پس ا ز گرفتن عکس یادگاری با چوپا نان راهی مسیر می شویم ،مسیر پا کوب شده ای به صورت افقی (شرقی-غربی) ما را به سمت روستای ورازان هدا یت می کند (عکس 6). در روستا جشن عروسی بر پاست ما را هم دعوت می کنند ، در بینشان صمیمیتی خاص موج می زند که در شهری مثل تهران به فراموشی سپرده شده ا ست . از اینجا با یک تراکتور به سمت کجور می رویم . واقعا که تراکتور سواری هم جالب است خصوصا که آوا زهای دسته جمعی هم خوانده شود ...... از کجور به سمت نهر رود بار می رویم در ساعت 2 بعداز ظهر در داخل جنگل به چشمه زلالی می رسیم برای استراحت و صرف ناهار تا ساعت 3:15 آنجا می مانیم ،مسیر در داخل جنگل مشخص است ادامه مسیر می دهیم چند دفعه ای مجبوریم عرض رودخانه کجور را طی کنیم خصوصا اینکه بر اثر بارندگی های اخیر رودخانه کمی طغیان کرده است و مسیر را کمی تغییر داده ا ست. مسیرمان به سمت سی سنگان در بیشتر نقاط در کنار رودخانه است . هر چقدر که می رویم هیچ چشمه ای پیدا نمی کنیم نزدیک غروب است تصمیم می گیریم که باز هم کمی جلوتر برویم شاید مکان مناسبی جهت شب مانی پیدا کنیم ، بالاخره در ساعت 8:30 در حالیکه آفتاب غروب می کند به مکانی قابل قبول می رسیم ، در مکا نی که در صورت طغیان رودخانه مشکلی پیش نیاید. شب آرامی را در کنار شعله های آ تش با صفا وصمیمیت خاصی سپری می کنیم. واقعا که این شبها در خاطر می ماند .....
شنبه سوم مرداد 1383
ساعت 8:30 در درون جنگل های همیشه سبز شما ل به راه می افتیم جاهایی ا ز مسیر با راه قدیمی تهران- شمال در زمان ناصر الدین شاه یکی ا ست مسیری که با سنگهایی سنگ چین شده است ولی هم ا کنون خزه های سبزی بر روی این سنگ های کنارمسیر رویده است(عکس 7 ) بعد ا ز حدود 1 سا عت به مکانی برکه مانند می رسیم که در حدود 5/1 متر عمق دارد و آ ب بسیار زلالی درون ان در جریان ا ست همگی تن خود را با این آ ب شستشو می دهیم ، آ ب سردی ا ست اما سردی آ ن هم یاد گاری می ماند، بعد ا ز 20 دقیقه مسیرمان دیگر کاملا در کنار رود خانه قرا ر دا رد رود خانه هم اخیرا طغیا ن کرده ا ست ،(عکس 8 )طی کردن مسیر را کمی مشکل کرده است بهترین کار است که با همان کفش و لباس از رود خانه عبور کنیم چون دفعات متعددی باید ا ز عرض رود خانه عبور کنیم(عکس 9 ) سرانجام در ساعت 12:30ظهر به روستای تاج ا لدین می رسیم وکمی بعد عرض جاده آ سفالت بابل –نو شهر را عبور می کنیم و به دریا می رسیم (عکس 10) واقعا این دریا رفتن لذت خا صی دا رد و از آنجا با یک نیسان راهی آمل می شویم وسرانجام ساعت 10 شب به تهران می رسیم .

***  چند نکته ضروری  ***

1- از آ نجایی که در بیشتر مسیر به علت عدم آنتن دهی ، تلفن همراه قابل ا ستفاده نمی باشد در صورت امکان ، داشتن یک تلفن ماهواره ای می تواند مفید باشد.
2- همراه داشتن قطب نما و نقشه ی مسیر الزامی ا ست .
3- برای عبور ا ز رودخانه دا شتن صندل و یا دمپایی بسیا ر مفید می باشد.
4- به علت وجود روستاها ی زیادی در مسیر پیشنهاد می شود که تمامی مواد غذایی ا ز تهران تهیه نشود چون با عث سنگینی کوله ها می شود .
5- برای این پیاده روی چهار روزه ، بهترین وزن کوله ، زیر 14 کیلوگرم می باشد .
6- داشتن یک کفش راحت و با زیره مناسب (tracking) بسیار بهتر ومفید تر ا ز کفش های کوهنوردی ا ست.
7- برای شب مانی هایی که در ا طرا ف رود خانه صورت می پذ یرد حتما در بهترین شرایط آب و هوایی منطقه هم، احتمال طغیان رود خانه را منتفی ندا نسته و در جاهایی مناسب ا قدام به شب مانی گردد.
8- بهتر ا ست برای ا ز دست ندادن زمان ا ز قبل با پاسگاه حفاظت محیط زیست گرمابدر هماهنگ کرد .
9-بهترین زمان اجرای این برنامه اواخر خرداد ماه تا اوایل مرداد ماه می باشد .در فصل بهار رودخانه های مسیر بسیار پر آب می باشد و یالهای مسیر پر برف خواهند بود.

1

2

3

3

5

6

7

8

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:44  توسط کوهنورد  | 

این وبلاگ به زودی راه اندازی می شود .

جنگل

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 16:24  توسط کوهنورد  |